;
«صبح سحر»
نشانم گر بخواهی
صورتم ستارۀ ای است؛ [ پنج پر]
غرق روحم گر شوی؛
در وجودم پیداست.
آدرسم
قلعهای است به دور از شهر
گر بخواهی ببینی
حصارش؛
از دور پیداست.
در این شهر آشفته
چوبه دار ی است برجا
سر آغاز زندگانی است مرگ من
چهرۀ خندانم را ببین
پایان سیاهیها است
می دممد خورشید تابناک صبح سحر
رویتش درچهر [...]
مریض !
دریغ از دل
که بیمار و مریض بر جاست
عین کنچشگ با جستی در تن پیداست
کار دل هوس است
ومن عاجر از آن
زین رو درد ناعلاجی در وجودم پیداست
***
دریغا:
ای دل مست و عریان
الحق که دیوانه ای
به دور از گل اسر کونج خونه ای.
[...]
خطر اعدام قريب الوقوع فرزاد كمانگر
من این شعر را به فرزاد کمانگر تقدیم می کنم .
«گفتن»
گر فتم سراغت
تاگویمت رازی.
درون دل خفته است
پرنده ای بی قرار
مهجور
می زند پر به هر سو
می کشد انتظار .
گویمت باز
قصه ای از چهار فصل
هر فصلش شعریست از زیستن
آخر مرا حدیث یست
با معنائی خفته در دل
باز خواهمت [...]
این دنیا را بببین؛
چه آشفته بازاریست!
در میدان شهرش؛ چه غوغائیست
چوبه های داریست برجا
چو وارونه؛ چه آشفته بازاریست؛این دنیا.
سنگ سار زنی؛ تماشائی؟
نظم دنیا را ببین؛
حاکم شرع
آخوندی رنگین عباست
انسانیت در این دنیا؛
چه واژه ای بی معناست.
قطع دست انسانی؛
به دست یک جلاد
پند و اندرز؛
بهر یک خطاست
این دنیا؛ چه آشفته سر پا است.
یکی جابر [...]
فرزاد کمانگرتنها يک معلم بود عاشق محرومترين دانش آموزش، يک فعال حقوق بشري که حرمت انسانها را تقوي خود نمود ، بالاخص وضعيت زنان را سند مسجل نقض حقوق بشر خواند، معتادان را بيماراني نيازمند دانست و به همت خود صدها بيمار را درمان نمود ، روزنامه نگاري بود که از واژه عشق قلم فرسائي [...]
در این شهر آشفته
در تمنای دل
منم. که تنهایم
با آوازهای بیگانه در جدالم.
چه کنم
جگریست آغشته به خون
در شگفت یاران به دور از عشق . سودا گرند.
از شدت درد.
همچو مار به دور خود می پیچم.
محمد فتحی “پیر کمونیست” بعد از سالها در سنگر مبارزه برای رهای دیروز” 04/08/2008 “ در بیمارستان کو مه له، در کردستان عراق، به خواب ابدی فرو رفت. مرگ غم انگیز ترین خبری است که قلب هر انسانی را می آزارد. اگر بخواهم به یادآن پیر کمونیست بنویسم باید مثنوی صد من نوشت [...]
در این غروب دلنشین
می برد باد مرا به کوچه های دلتنگی
کوچه ها بیگانه از خویش و عقیم
روزگاران غریب و مردمانش غریب
همه خاموش و بی صدا
همه خوابند، در خواب.
مهربانی ها گریخت و سنگ دلی شد ماند گار
بر آشفته و شوریده
بجز رنج و درد بیداری
چه ها [...]
تعابیر من از شعر و چگونه شعر گفتن
بعد از شعر” هق هق گریه” با ایمیلهای متفاوتی روبرو شدم .
در میان جمع ها و در رفت و آمدها با دوستان نیز نظرات متفاوتی می شنیدم . البته مایه خوشحالی بود و نظرات انتقادی را با جان و دلم می پذیریم.
اما نکاتی را لازم به [...]
من به یاد دیروز باز آمدم
که شویم شاد و کینم خنده
اما تو پژمرده و ز من آزرده بودی
من هم
به ناکامی
در آن شب سیاه
رنجید ه دل رفتم
***
چه بسا روزی در پی رنج خویش گشتی
دریغ از آن روز که دیر آمدی [...]